زیر شلواری من

دلنوشته های من و تو

عاشورا حماسه مکرر 2
ساعت ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٠   کلمات کلیدی: عاشورا ،ماه خون ،امام سوم ،امام حسین

از آن انبوه یارانی به جا ماندندبا عهدی خدا پرورد

گران پیوند ها بستند با آن مرد

نگاه سرزنش باری به آنها کرد

ز دورا دور

بدان دنیا پرستان دیده هاشان کور

در آن دشتی که انبوهی ز سوگند دروغین بود

صدای گام اسبان هر لحظه دور تر می شد درون مرد تنها شور بر پا بود

غرورش لشکری می ماند و دشت رزم افکارش

وزان انبوه لشکر بود هفتاد و دو تن یارش

چه حالی داشت

چه حالی دارد آن مردی

که با ایمان به یاری ها

نبرد و رزم آغازد

و خونش را به پاس راد مردی ارمغان سازد

سخن از عهد و پیمان نیست

سخن از ناجوانمردی است

اسارت را اسیر خسته می داند

و قدر مرگ را آن مرغک پر بسته می داند

سخن از زندگانی نیست

سخن از مرگ مردان است

کنون چون مرگ درمانست بر این درد

نبیند رویشان از ترس کس حتی خدا هم زرد

سخن از سست عهدی نیست

اگر موجی نیاید از پس موجی

به ساحل نارسیده محو می گردد

و او موج نخستین بود

و ساحل ساحل دین بود

کجا مرگ است آن مرگی که پاس زندگی دارد

کجا نابود می گردد کسی کو در جهان پایندگی دارد

مگر خورشید میمیرد ؟

اگر ابرش بپوشد روی

امید زندگی دارد

بروز دیگری آن ابر ها نابود می گردد

وبیش از پیشتر تابندگی دارد 

 

 


 
عاشورا حماسه مکرر
ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٩   کلمات کلیدی:

بیابانها تنور گرم و سوزان بود

و خورشید جهان افروز ,

زمین تشنه را چون تیغ می برید

سم اسبان جنگی بر بیابان بوسه می داد

لب مردان به تاولها ز گرما بارور می شد

بیابان بود و شن , شن بود و صحرا بود

 


 
ماه عاشقی
ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۸   کلمات کلیدی: محرم ،حسین ،شعر عاشورایی ،عذاداری

                             عشق بازی کار هر شیاد نیست                             

این شکار دام هر صیاد نیست

عاشقی را قابلیت لازم است

طالب حق را حقیقت لازم است

عشق از معشوق اول سرزند

تا به عاشق جلوه دیگر کند

تا به حدی که برد هستی از او

سر زند صد شورش و مستی از او

شاهد این مدعی خواهی اگر

بر حسین و حالت او کن نظر

روز عاشورا در آن میدان عشق

کرد رو را جانب سلطان عشق

بارالهی این سرم این پیکرم

این علمدار رشید این اکبرم

این سکینه این رقیه این رباب

این عروس دست و پا در خون خضاب

این من و این ساربان این شمر دون

این تن عریان میان خاک و خون

این من و این ذکر یارب یاربم

این من و این ناله های زینبم

پس خطاب آمد زحق کی شاه عشق

ای حسین ای یکه تاز راه عشق

گر تو بر من عاشقی ای محترم

پرده برکش من به تو عاشق ترم

غم مخور که من خریدار تو ام

مشتری بر جنس بازار تو ام

هرچه بودت داده ای در راه ما

مرحبا صد مرحبا خود هم بیا

خود بیا که می کشم من ناز تو

عرش و فرشم جمله پا انداز تو

لیک خود تنها نیا در بزم یار

خود بیا و اصغرت را هم بیار

خوش بود در بزم یاران بلبلی

خاصه در منقار او برگ گلی

خود تو بلبل گل علی اصغرت

زودتر بشتاب سوی داورت

 


 
جواب
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٢۳   کلمات کلیدی: فروغ فرخ زاد

با تشکر از هستی

جواب فروغ فرخزادمعشوقه ی حمید مصدق:
من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را ...
و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت

 


 
غدیر برترین عید تاریخ مبارک
ساعت ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٢۳   کلمات کلیدی: غدیر ،محمد رضا آغاسی ،سردار شعر شیعه ،ولایت

غدیر ای باده گردان ولایت

رسولان الهی مبتلایت

ندا آمد ز محراب سماوات

به گوش گوشه گیران خرابات

رسولی کز غدیر خم ننوشد

ردای سبز بعثت را نپوشد

تمام انبیا ساغر گرفتند

شراب از ساقی کوثر گرفتند

علی

ساقی رندان بلاکش

بده جامی که می سوزم در آتش

مرا آیینه صدق و صفا کن

 

 

تجلی گاه نور مصطفی کن

محمد رضا آغاسی

 

 

 

 


 
سوگند
ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۱٤   کلمات کلیدی: رهی معیری ،سوگند ،منظومه

لاله رویی بر گل سرخی نگاشت

کز سیه چشمان نگیرم دلبری

از لب من کس نیابد بوسه ای

وز کف من کس ننوشد ساغری

تا نیفتد پایش اندر بند ها

یاد کرد آن تازه گل سوگند ها

ناگهان باد صبا دامن کشان

سوی سرو لاله و شمشاد رفت

فارغ از پیمان نگشته نازنین

کز نسیمی برگ گل بر باد رفت

خنده زد گل بر رخ دلبند او

کآن چنان بر باد شد سوگند او

      رهی معیری


 
بی نام
ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۱٤   کلمات کلیدی: شعر ،عاشقانه ،عارفانه

توبه من خندیدی    ونمیدانستی

من به چه دلهره ازباغچه همسایه سیب رادزدیدم

باغبان ازپی من تنددوید

سیب رادست تودید

غضب آلوده به من کردنگاه

سیب دندان زده ازدست توافتادبه خاک

وتورفتی وهنوز

سالهاهست که درگوش من آرام آرام

خش خش گام توتکرارکنان میدهد آزارم

ومن اندیشه کنان غرق این پندارم

که چرا

خانه کوچک ماسیب نداشت

قلبلبخند


 
صد سال تنهایی (گابریل گارسیا مارکز )
ساعت ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۱۱   کلمات کلیدی: صد سال تنهایی ،گابریل گارسیا مارکز ،نوسندگان معاصر ،شاهکار ادبیات

سالها سال بعد ، هنگامی که سرهنگ آئورلیانو بوئندیا در مقابل سربازانی که قرار بود تیربارانس کنند ایستاده بود ، بعد از ظهر دوردستی را به یاد می آورد که پدرش اورا به کشف یخ برده بود .

صد سال تنهایی گابریل گارسیا مارکز

                                              

برای ادامه به صفحه صد سال تنهایی مراجعه کنید

                                                                     با تشکر


 
قهرمان
ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٩   کلمات کلیدی: امام علی ،ولایت ،امام اول ،قهرمان

من در دنیا گشتم تا قهرمانان را شناسایی کنم ، از علی برتر و قهرمان تر سراغ ندارم ، افسوس زمانی که علی می فرمود بپرسید از من قبل از آنکه از میان شما بروم  به جای قلم به دست علی بیل دادند و قدر علی را ندانستند ، ای تاریخ می شود تمام قدرت های خود را بسیج کنی و یک علی دیگر به ما بدهی تا بر فراز کرسی خطابه سلونی بگوید و علاقه مندان به فضیلت و کمال در پای سخنرانی اش بنشینند و درس بگیرند ، هیهات محال است .

                             توماس کارلایل (قهرمانان )


 
نون والقلم _ جلال آل احمد
ساعت ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۸   کلمات کلیدی: جلال آل احمد ،نویسندگان معاصر ،نون والقلم ،فارسی

یکی بود یکی نبود . غیر از خدا هیچ کس نبود.یک چوپان بود که یک گله بزغاله داشت و یک کله کچل ، و همیشه هم یک پوست خیک می کشید به کله اش تا مگس ها اذیتش نکنند. از قضای کردگار یک روز آقا چوپان ما داشت گله اش را از دور و بر شهر گل گشادی می گذراند که دید جنجالی است که نگو.

جهت مطالعه به صفحه نون والقلم بروید لطفا

                                                          نظر یادتون نره  متشکرم


 
← صفحه بعد